تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker گل شمعدوني - بم
من ، گل يك خانواده شمعداني هستم ! ( به نقل از همسرم P: )
اون شبي كه شهر بم، با زلزله تكون مي خورد، من توي يك جشن تولد داشتم شادي مي كردم و دست مي زدم و مي رقصيدم.

اون شبي كه مردم خانه خراب بم توي سرما مي لزيدن و گريه مي كردن، من توي يك خونه گرم ، مي خنديدم.

از اون سال به بعد، هر وقت كه از اين زلزله ياد مي كنم، ناخودآگاه پشتم مي لزه و از خدا طلب بخشش مي كنم.

من اون شب نمي دونستم كه خدا قراره براي اون مردم يك چنين سرنوشتي رو رقم بزنه.

نمي دونم اگر مي دونستم چي كار مي كردم اما شايد توي خونه مي موندم تا عذاب وجدانم كمتر بشه يا شايد پيشاپيش براي اون سرما زده ها، لباس گرم جمع مي كردم تا يك كمي از گرماي اون جشن رو به زلزله زده هاي دل شكسته هديه كنم.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 19:4  توسط آزاده حائري  |