اوضاع و احوال من و علي و بهار، خيلي بهتره. از وقتي اومديم خونه خودمون و ديگه تصميم گرفتيم كه خودمون به كارهامون سر و سامون بديم، اوضاع بهتر شده. از علي خيلي ممنونم كه منو مجبور به پذيرفتن اين مسئوليت كرد. راستش اگر اصرار علي نبود ، من حالا حالاها خونه مادرم يا مادر شوهرم تلپ بودم !
ديگه وقتي با بهار حرف مي زنيم ، بهمون نگاه مي كنه و گوش مي كنه.از ديروز هم گاهي بهمون لبخند مي زنه. واقعا كه لبخند فرزند از شيرين ترين عسل ها هم شيرين تره.