تبليغاتX
گل شمعدوني - لالايي

گل شمعدوني

من ، گل يك خانواده شمعداني هستم ! ( به نقل از همسرم P: )

هيچ وقت شعر كودك بلد نبودم و هيچ وقت هيچ قصه اي براي كسي نگفتم. راستش بلد نيستم . شايد اگر بلد بودم ، مي گفتم.
تنها شعري كه بلدم، در واقع لالايي كه بلدم همون لالايي غم انگيز قديمي هست كه چرا و چه جوري يادم مونده ، خدا مي دونه.
لالا لالا ، گل پونه
گدا اومد در خونه
نونش دادم بدش اومد
گدا رفت و سگش اومد
به نظرم غمگين تر و زشت از اين لالايي براي يك نوزاد كوچولو ، نمي تونه وجود داشته باشه.
****
ديروز با علي رفتيم شهر كتاب و بالاخره چند كتاب شعر و يك كتاب داستان خريدم تا پس از مطالعه آنها يك مقدار به معلومات قصه گويي و شعر خوانيم اضافه بشه.

لالايي مدل ۸۶:
مامان من مي خواد منو
خوابم كنه نمي تونه
يه ساعته براي من
داره لالايي مي خونه

ساكت باشين كه دارم
يه خواب خوب مي بينم
خواب مي بينم تو باغم
يه گل دارم مي چينم

همه برين بخوابين
نمي بينيد خوابيده م؟
فردا مي گم براتون
ديشب چه خوابي ديده م.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:49  توسط آزاده حائري  |