ديشب تصميم گرفتيم بريم كابوكي ! كابوكي رستوران محبوب من و علي توي خيابون سعدآباد . وقت سفارش غذا ، يك خانمي جلوي من بود. چروك هاي صورتش ، نشون مي داد ، سالها تجربه رو پشت سر گذاشته. هر چي بيشتر به اين خانم نگاه مي كردم، صورتش برام آشنا تر مي شد. علي اومد . ازش پرسيدم اين خانم رو مي شناسه . گفت نه . اين پا اون پا كردم . دلم مي خواست ببينم كي هست. خلاصه رفتم جلو . بهش گفتم خيلي براي من آشناييد. قبلا دبير بودين؟
خنديد و گفت نه . من ناظم بودم.
واي چه بد. هر چي سعي مي كردم يادم نمي اومد ناظم كجا بود . اسمش هم يادم نمي اومد.
مثل اينكه ديد من ديگه زيادي خنگم :)
خودشو معرفي كرد : خانم رحماني ، دبيرستان سميه .
يك نفس راحت كشيدم. بالاخره شناختمش ! بازنشسته شده بود. اون هم از حال و احوال من پرسيد. به نظرم خيلي پير شده بود. از سال ۶۸ ! خوب ۱۶ سال گذشته .
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 9:37  توسط آزاده حائري
|