عكس ديدن، هميشه شادي آوره.
مخصوصا عكساي خيلي قديمي . اون عكسايي كه بچه ها توش بزرگ شدن. جوونا ميانسال شدن. ميانسها پا به سن گذاشتن و پيرترها هنوز زنده هستن.
قديم ترها عكس گرفتن سخت تر بود. سالي يكي ، شايد دو تا . اما هموني كه بود ، قاب مي شد و مي رفت روي ديوار يا روي در گنجه كه هميشه ديده بشه.
بعدش كه دوربين عكاسي شخصي شد، يك كمي راحت تر شد . مثلا سالي يك حلقه فيلم . مثلا عيد به عيد. عيد 10 تا عكس مي گرفتي و براي اينكه يك حلقه فيلم 32 تايي تموم بشه ، تا آخر سال دنبال سوژه مي گشتي تا بالاخره حلقه فيلم تموم بشه و تو بتوني عكسايي كه اون همه با شوق و ذوق گرفتي چاپ كني و ببيني . اين عكسها رو مرتب مي چيدي توي آلبوم و مي ذاشتي توي كتابخونه و هر چند ماهي يك بار مي رفتي سراغ آلبوم و يك ورقي مي زدي و يادي از گذشته ها مي كردي.
حالا ديگه همه دوربين ديجيتال دارن. توي مهموني ها ، توي پارك ، توي عروسي ، زير بارون ، هر لحظه كه دلشون بخواد ، عكس مي گيرن ، 100 تا ، 1000 تا ، شايد هم ميليون تا .
اما خيلي وقته كه از اين ميليون تا عكسي كه من و علي گرفتيم ، هيچ كدومشون قاب نشدن و يا توي آلبوم نرفتن . گاهي يك بار يك سري به عكسها مي زنيم و از اينكه سر جاشون ، توي هارد كامپيوتر هستن خوشحال مي شيم و بعضي وقتها هم از اينكه از عكسهامون نسخه پشتيبان نداريم ، نگران مي شيم.
تصميم گرفتيم يك سري به عكسا بزنيم و يك سريشو چاپ كنيم و چند تا شو هم قاب كنيم.