صدام مرد.
فقط يك خط ، فقط دو كلمه ، فقط سه بخش : صد - دام – مرد .
مرگش به حق بود؟ ناراحت شدين؟ ما مي تونيم قضاوت كنيم؟
مامانم مي گه آرزوي مرگ كسي رو هيچ وقت نبايد كرد. دارم فكر مي كنم كه واقعا آرزو نكردم؟ يك زماني كه "مرگ بر صدام" خيلي گفتم. يا "خدايا مرگش بده" . يا "الهي بميره" .
حالا مرده . وقتي كه ديگه كار از كار گذشته و هزاران نفر مردن.
صدام به تاريخ پيوست. مثل هيتلر. حالا ديگه از صدام هم هزاران فيلم مي سازن. از جنايت هاش. شايد هم بعدا بگن كه آدم خوبي بوده !
برام مهم نيست كه بعدا دربارش چي ميگن. فقط اينو مي دونم كه بعد گذشت اينهمه سال، هنوز با صداي تركيدن يك بادكنك، مي چسبم به سقف خونه. فكر مي كنم من يكي از افرادي هستم كه كمترين آسيبو از جنگ ديدم. عزيزمو توي جنگ از دست ندادم. دستو پام روي مين قطع نشد. جنگ زده و بي خانمان نشدم. موج منو نگرفت. من فقط يك شاهد بود. شاهد موشك و بمبي كه مي ريخت روي سر مردم. شاهد خونه هاي خراب. شاهد پلاك هاي بي جسد. شاهد قحطي جنگ. فقط يك شاهد.
اما با اين همه، از اينكه صدام بالاي دار، خواهش مي كرده كه اعدامش نكنن، دلم نسوخت. از اينكه مرد، ناراحت نشدم. چون صدام جنايت كرده بود. اون مردم رو سفيد و سياه نگاه كرد و سياه ها رو كشت.
اي كاش خيلي قبل تر از اين، مي كشتنش. وقتي كه خيلي از آدما نمرده بودن. راستي چرا اينقدر دير؟