تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker گل شمعدوني - من يك كودكم!
من ، گل يك خانواده شمعداني هستم ! ( به نقل از همسرم P: )

درآستانه فصلي هستم. در آستانه بزرگ شدن. زن شدن. شايد پيش از اينها از من چنين انتظاري مي رفت. اما نه، اعتراف مي كنم كه هنوز بزرگ نشده ام.

خدايا چقدر بزرگ شدن سخت است. بزرگ شدن يعني پذيرفتن مسئوليت تمامي اشتباهات. بزرگ شدن يعني به دوش كشيدن مشكلات آنهايي كه فكر مي كنند تو بزرگ شده اي. بزرگ شدن يعني گريه نكردن.

 

كاش در كودكيم گم مي شدم.

 

عروسكم را در آغوش مي كشم. محكم. او نيز كودكي است كه در كودكيش گم شده است. انگار كه مرده است. چشمان آبيش. موهاي زرد رنگ فرفري، لباس چهارخانه آبي، دهاني كه فقط براي خوردن شير آفريده شده، و دستاني كه آماده است تا به گردنت آويزان شود.

 

دوستش دارم.

 

دستاني خشن كه از سالها كار و تجربه خبر مي دهند. موهايي سفيد كه مي گويند در آسياب سفيد نشده و صورتي پر از خطهاي كج و معوج كه نمي دانم زمانه با چه قلم مويي آن را بر چهره اش كشيده است. آرام ايستاده ام. پر غرور، گرفتار، خودسر، زودرنج. و او بسيار از من انتظار دارد چون مي انديشد كه من بزرگ شده ام.

 

من يك كودكم.

 

تاريك است. بايد بگذرم. آهسته مي روم. چقدر دير مي گذرد. مي دوم. در تاريكي به ديوارها مي خورم. زمين مي خورم. بلند مي شوم. به كجا مي روم ؟

 

در آستانه فصلي هستم. در آستانه بزرگ شدن.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 16:2  توسط آزاده حائري  |