تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker گل شمعدوني - خدایا !
من ، گل يك خانواده شمعداني هستم ! ( به نقل از همسرم P: )
امروز بابام یک عمل نسبتا سخت داشت که الحمدالله به سلامتی تموم شد و حالا هم حالش خوبه. اما مثل همیشه که ما ایرانی ها از کمبود امکانات بیشتر از کمبود تخصص رنج می بریم با اینکه عمل بسیار خوبی بوده اما از نبودن یک اتاق خصوصی در یک بیمارستان درجه یک و خصوصی تهران شکایت داریم. البته یک اتاق خصوصی آروم با هوای مناسب حتما حق یک مریض مسن و مریض که ۵ ساعت زیر عمل جراحی بوده هست. اما خب به چه دلیل و چرا به ما اتاق ندادن فقط خدا می دونه.

قرار بود که یک اتاق دو تخته به صورت خصوصی در اختیار ما قرار بگیره. وارد اتاق شدیم. یک جوون با مادرش و برادرش توی اتاق بودن. مریض لباس آبی بیمارستان رو تنش کرده بود و لب تخت نشسته بود. سرش مو نداشت. واضح ترین علامت برای مشخص کردن یک مریض شیمی درمانی سرطانی. از شهرستان اومده بودن. اون جوون واقعا مثل یک دسته گل بود. خوشگل و خیلی جوون. اذان گفتن. با سنگ تیمم کرد و با سرم دستش نماز خوند. حتما از خدا خیلی چیزا طلب کرد.

وقتی ما داشتیم سر یک اتاق خصوصی بحث و جدل می کردیم و اوقات خودمونو و بقیه رو تلخ می کردیم، یک مادر دردمند کنارمون بود که از ذره ذره آب شدن دسته گلش اشک توی چشماش جمع می شد.

براش دعا می کنم که خوب بشه. آخه خیلی حیفه. اندازه اون شبی که برای مریم اسماعیلی با علی دعا کردیم دلم گرفته . خدایا اون جوونو شفا بده.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 21:52  توسط آزاده حائري  |