اين ديوارها رو مي بيني كه بين دوتا خونه جدايي انداخته ؟
بعضي هاشون سنگي هستن، بعضي هاشون از آجر درست شدن، بعضي هاشون از سيمان و بعضي هاشون از خشت. ديوارهاي خونه هاي قديمي در حال خراب شدنه. ديگه چيزي نمونده كه دوتا خونه بشه يك خونه.
دل من و تو هم يك ديوار داره . ولي يك ديوار سنگي . اي كاش مثل خونه هاي قديمي اميد خراب شدن ديوار بود. نمي دونم با چي بايد ديوار دلتو خراب كنم. دوست ندارم منتظر بمونم تا خودش خراب بشه. چون شايد تا اون موقع صاحب خونه مرده باشد.
هر خونه يك در هم داره . هر دري يك قفل داره. ولي قفل در تو ، كليد نداره .
هر خونه پنجره داره. پنجره هاش از شيشه است. صبحها زير نور خورشيد برق مي زنه و بچه هاي رهگذري كه رد مي شن ، دماغاشونو مي چسبونن به پنجره ها تا توي خونه ها رو ببينن . دل تو هم پنجره داره ، ولي تو، پشت اونها رو با گل پوشوندي تا كسي توشو نبينه. كسي نمي دونه تو خونت چيه !!
هر خونه نشونه اي داره . براي هر كلبه خرابه اي ، هركجاي دنيا كه باشه ، مي شه يك آدرسي داد. خونه تو هم حتما نشونه اي داره ولي كسي نمي دونه خونت كجاست تا آدرسشو بده.
خداي من چه دلي ، ديواراش سنگي ، پنجره هاش گلي ، قفلاش بي كليد و خلاصه يك خونه بي نشونه!
+
نوشته شده در شنبه دوم مهر 1384ساعت 20:58  توسط آزاده حائري
|