وقتي يكي مي ميميره، همه گريه مي كنيم. سياه مي پوشيم ، بعضي ها كه خيلي احساساتين، توي سرشون مي زنن، مي ريم مراسم خاكسپاري ، شايد بريم غسالخونه، صورت عزيزمونو براي آخرين بار مي بينيم، روش خاك مي ريزيم، فاتحه مي خونيم، خرما مي خوريم، بعدش مي ريم مسجد آخوند روضه مي خونه، بازهم ما گريه مي كنيم، قرآن مي خونيم و آخرش از همه خداحافظي مي كنيم و ميايم خونمون.
وقتي اومدم خونه، روي مبل نشستم، چشمامو بستم. فكر مي كردم. به اوني كه رفت، اوني كه موند، اوني كه دلش مي خواد نره، اوني كه دلش مي خواد بره، خلاصه به همه. زندگي همينه.
آمدن ، افتان و خيزان
در به در دنبال تاكستان خوشبختي دويدن
چيدن يك خوشه از آن يا نچيدن
اين تمام زندگاني است
هر وقت يك عزيزي رو از دست دادم، تصميم گرفتم كه وصيت نامه خودمو هرچه زودتر بنويسم. اما هنوز ننوشتم. اما اين دفعه مطمئنم كه مي نويسم. نگران نشين ، وصيت ناممو نمي نويسم چون كه مي خوام برم. مي نويسم كه خيالم راحت بشه و تا آخر دنيا، با آرامش زندگي كنم.
اين بار من لباس مشكي نپوشيدم، اشكي نريختم، فرياد نزدم، با خدا نجنگيدم و هراس نكردم. فكر مي كنم ايمانم قويتر شده.
من از همه كساني كه فقط دل غمگينم را ديدند و مرا شاد كردند، بسيار سپاسگزارم.