تبليغاتX
گل شمعدوني - نامه به كودكي كه هرگز زاده نشد

گل شمعدوني

من ، گل يك خانواده شمعداني هستم ! ( به نقل از همسرم P: )

فرزانه عزيزم يك كتاب بهم هديه داد .
"نامه به كودكي كه هرگز زاده نشد" اثر اوريانا فالاچي

نويسنده، كتابشو اينجوري تموم مي كنه :
"با گفتن اين كه زندگي وجود داره، سرما از پيشم رفت و خواب از سرم پريد! حس مي كنم دوباره خودم شدم! زندگي ... ببين! يه چراغ روشن مي شه! صدايي مي شنوم! يه نفر مي دوه، فرياد مي زنه، نااميد مي شه ! ولي هزارون نفر به دنيا ميان! صد هزار تا بچه! بچه هايي كه خودشون يه روزي مادر يا پدر بچه هاي سال هاي بعد مي شن! زندگي نه به تو احتياج داره، نه به من! تو مردي! منم شايد بميرم ! ولي مهم نيست، چون زندگي نمي ميره!"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 8:55  توسط آزاده حائري  |