اما يك اخلاق بدي دارم و اون هم اينه كه دوست دارم ۸ بيام و ۵ برم . بدون اينكه هيچ اختلالي در برنامه ريزي من پيش بياد !
يك كمي مسخرست نه ؟ خب كار، هميشه هم منظم نيست. بعضي وقتا زياد ميشه و بعضي وقتا كم. بعضي وقتا سنگين مي شه و بعضي وقتا سبك.
اما وقتايي كه زياد و سنگين مي شه، من ناخودآگاه بداخلاق مي شم و اخمام مي ره تو هم!! اونقدر عصباني مي شم كه خودم هم از عصبانيت خودم متعجب مي شم! بهر حال كاره ديگه، خونه خاله كه نيست!
فكر مي كنم اوردن هر نوع دليلي، مثلا اينكه من خيلي به كارم علاقه مند نيستم يا كار اين شركت بيش از حد زياده يا يكي ديگه بايد حجم كارها رو كنترل كنه يا من براي خودم زندگي دارم يا ... فقط يكسري بهانه هستند كه باعث مي شه يك كمي دلم خنك بشه.
كار، همينه كه هست و من هيچ جوري نمي تونم عوضش كنم. يا بايد كار كنم و بپذيرم و ديگه غر نزم يا ديگه نبايد كار كنم. فكر كنم بين صفر و صد ، ديگه هيچي نيست !