توي خونتوي فرش دارين؟
حتما دارين. فكر كنم توي اكثر خونه هاي ايراني ، حداقل يك فرش نفيس دستباف پيدا بشه. اگر جزو طبقه متوسط رو به بالاي جامعه باشين ، مطمئنا فرش توي هالتون هم دستبافه .
وقتي يك شيء خيلي گرون مي خريم، مثل تابلوي قديمي، طلا ، ترمه ، اشياي عتيقه و امثال اينها ، اونها رو جاهايي مي زاريم كه كمترين آسيبي بهشون نرسه. اما خب، فرش بيچاره مجبوره كف اتاق پهن بشه و زير پاي ما، لگدكوب .
بيچاره اصلا براي همين بافته مي شه .
اما وقتي خوب فكرشو مي كنم، واقعا بي انصافيه كه من، زحمت بافنده فرش دستباف خونمو نديده بگيرم و باهاش مثل سنگ كف خونه رفتار كنم . اين بي انصافيه كه من با كفش هاي كثيف بيرون، روي فرشي راه برم كه بافندش موقع بافتن اون، وضو گرفته.
خيلي وقتها، از اين كه كف خونم فرش پهنه و من با بي توجهي روش راه مي رم، از خودم بدم مي ياد. بعضي وقتها هم روي فرش مي شينم و سجده مي كنم و از خدا براي بافندش، سلامتي مي خوام.
فكر مي كنين، خل شدم ؟ پيشنهاد مي كنم كتاب "بچه هاي قاليبافخانه" نوشته مراد كرماني رو بخونين.
اميدوارم بعدش، وقتي مي خواين روي يك فرش قدم بزارين ، به احترام هنر و زحمت بافندش، كفشهاتونو در بيارين.
+
نوشته شده در جمعه ششم آبان 1384ساعت 9:30  توسط آزاده حائري
|