اونقدر چيزي در مورد بهار دارم كه بنويسم .....
اما بارها و بارها به خودم گفتم نه . من بايد به جر بهار چيزهاي ديگر هم ببينم ، بشنوم و بتونم بنويسم. شايد خيلي موفق نبودم اما به هر حال بعضي وقتها تونستم.
اينكه من چي دوست دارم، من چي كار مي كنم، من چي مي خونم ، من به چي فكر مي كنم، من نظرم چيه همون اندازه مهمه كه بهار چي و چي .
اما خوب چون خواستيد من هم با كمال ميل مي نويسم . مي دونين چون كه خيلي اصرار كردين ! و گرنه من خيلي چيزا در مورد خودم دارم كه مي تونم بنويسم. [شكلك آدم دروغگو]
بهار ديگه بدون كمك و بدون افتادن گاه و بي گاه ، مي شينه.
هنوز دندون در نياورده. اما لثه هاش خيلي مي خواره.
حسابي تلويزيوني شده. وقتي ميايم جلوش ، سرك مي كشه تا ببينه تلويزيون چي داره نشون مي ده. مثل موش مي شينه جلوي تلويزيون و نگاه مي كنه. البته مي گن خوب نيست اما فعلا محل بازيه بهار جلوي تلويزيونه و اسباب بازياش اونجا پهنه.
تا حالا چند بار كه بهار رو با كالاسكه بردم بيرون بهم گفتن چه پسر بد اخلاقي !!!!!! جالب اينجاست كه اتفاقا بهار دختر خيلي خوش اخلاقيه
خوب درستش اينه كه خودشو براي غريبه ها بگيره ديگه . نه ؟؟
دكتر بهار گفت كه شير نخوردن بهار و تازگي غذا نخوردنش ! كاملا به ژن مربوط مي شه و ارثيه. برام خيلي جالب بود. ظاهرا باباش هم در بچگي همينجوري بوده.
براي بهار يك دامن چين چين خريدم. واقعا كه مثل دختر دهاتيا مي شه وقتي تنش مي كنم. نمي دونم چرا خريدم . خوب هوس كردم ديگه !
بقيش باشه بعدا. فعلا بايد برم بهش شير با قاشق بدم .