امروز صبح خودم ماشين داشتم كه برم شركت . از صدر پيچيدم توي مدرس . انداختم توي خط سبقت و پامو گذاشتم روي گاز . يكدفعه ديدم سمت چپم ، سرتاسر ، تعدادي سبز پوش وايسادن . رديف به رديف . منظم . سربلند و فروتن ! و با شور و هيجان تمام ، برام دست تكون مي دادن و شادي مي كردن و مي رقصيدن و زندگي رو زمزمه مي كردن .
چه هيجاني بهم دست داده بود. تا حالا اينقدر احساس شادابي نكرده بودم . احساس بزرگ بودن و مهم بودن. واقعا لذت بخشه كه آدم صبحشو با چنين استقبال باشكوهي آغاز كنه .
در يك كلمه ، بي نظير بود.
پيشنهاد مي كنم يك روز صبح ، وقتي داري به زمين و زمون بد و بيراه مي گي كه مجبور شدي صبح زود از خواب پاشي، بندازي توي خط سبقت مدرس و رديف درختهاي سبزي كه براي استقبال از تو ، سرشونو خم كردن و برگاشونو براي سلام به تو تكون مي دن ببيني .
بهتره اون موقع سرتو بالا بگيري و به خودت ببالي . به اينكه اين همه زيبايي و نشاط ، براي توست و فقط تو بايد لذت ببري ، فقط تو .