این دفعه با دفعه های قبلی یک تفاوت عمده داشت. قبلا از اینکه این کشور چه جوری با این همه بی آبی این قدر گل و گیاهو آبیاری می کنه تعجب کرده بودم و این دفعه از اینکه چه جوری آب این همه آدم رو تامین می کنه تعجب کردم. هر چی سرمو می چرخوندم فقط برج بود. بلند و زیاد . و یک عالمه کارگر هندی که مشغول کار بودن. از دور مثل اسباب بازی بودن. مثل لگو. منظم و با قاعده بالا می رفتن. حتی صدای ساخت و سازشون هم منظم بود ! به هر حال از قدیم گفتن دنیا دیدن بهتر از دنیا خوردنه. حتی اگر هر دفعه فقط قسمتی از دنیا که اسمش دبی هست رو ببینی !