دیشب خوابیده بودم و دست بهار توی دستم بود.
دیشب خوابیده بودم و صورتم به سمت بهار بود تا اگر بیدار شد زودی دوباره بخوابونمش.
دیشب خوابیده بودم و می دونستم که حاضرم بلند شم و برای بهار شیر درست کنم اما حاضر نیستم بلند شم و برای شوهرم که چند شبه از گرما خواب نمی ره از توی کمد پتوی نازک در بیارم.
امسال ولنتاین رو ندیده گرفتیم. یکهو دلم برای اینکه توی مغازه دنبال یک کارت بامزه برای علی بگردم دلم تنگ شد ( مثل نرگس که برای شوشو جونش کادو خریده بود
)
اگر چه از تمام لحظات با بهار بودن لذت می برم اما دلم برای خلوت تنهایی مون با علی تنگ شده.
لطفا کسی پیشنهاد نگهداشتن بهار رو نده تا من با علی یک کمی خلوت کنم !! آخه این خلوتی که من می گم با خلوتی که شما فکر می کنین فرق داره. باید بچه داشته باشین تا بفهمین من چی می گم.