تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker گل شمعدوني
من ، گل يك خانواده شمعداني هستم ! ( به نقل از همسرم P: )
بهارم صورتت را بگشا
چراکه تا چند روز دیگر طبیعت با نسیم بهاریش صورتت را نوازش خواهد داد.

بهارم، تا چند روز دیگر اولین ستایش گیاهان را خواهی دید.

بهارم، تا چند روز دیگر اولین بهار زندگیت را جشن خواهی گرفت.

بهارم، تا چند روز دیگر ، وجودت را با طبیعت همیشه بهار پیوند خواهی زد.

و تا چند روز دیگر، من و علی اولین عید با تو بودن را جشن خواهیم گرفت، خواهیم خندید، پایکوبی خواهیم کرد، بهار را با تو زمزمه خواهیم کرد، خنکای نسیم را با تو خواهیم بویید و شبنم طبیعت را با تو خواهیم چشید.

بهارم، وجود تو زندگی رنگی ما را رنگی تر کرد و ما هر روز خدا را شکر می کنیم که هر روزمان را بهاری کرده است.

بهار طبیعت بر همگی خوش باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 0:50  توسط آزاده حائري  | 

فکر نمی کنم نوشتن از دوبی خیلی تازگی داشته باشه. همتون رفتین و دیدین. من برای چندمین بار رفتم. علی دیگه قول داده که دفعه دیگه منو دوبی نبره. بریم یک کشور دیگه.

این دفعه با دفعه های قبلی یک تفاوت عمده داشت. قبلا از اینکه این کشور چه جوری با این همه بی آبی این قدر گل و گیاهو آبیاری می کنه تعجب کرده بودم و این دفعه از اینکه چه جوری آب این همه آدم رو تامین می کنه تعجب کردم. هر چی سرمو می چرخوندم فقط برج بود. بلند و زیاد . و یک عالمه کارگر هندی که مشغول کار بودن. از دور مثل اسباب بازی بودن. مثل لگو. منظم و با قاعده بالا می رفتن. حتی صدای ساخت و سازشون هم منظم بود ! به هر حال از قدیم گفتن دنیا دیدن بهتر از دنیا خوردنه. حتی اگر هر دفعه فقط قسمتی از دنیا که اسمش دبی هست رو ببینی !

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 11:26  توسط آزاده حائري  | 

تکنولوژی . اووووووووووووووووووووه

در فرودگاه امام و اینترنت بر سرعت. البته حرف ب رو بیدا نکردم و به جای اون ب گذاشتم. فهمیدین که

بهار از ساعت ۶ که بیدار شده حالا که ساعت ۴۵:۹ هست تو بغل بابا بزرگش خوابش برد. من فعلا برم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 9:48  توسط آزاده حائري  | 

* چند روزه بهار دمر می شه و مثل لاک پشت میافته رو زمین و دیگه نمی تونه برگرده.

* آشپزخونم خونه تکونی عید شد. هورررررررررا

* این روزا هر روزش که می گذره هزار بار خدا رو شکر می کنم که پارسال نیست.

* یک سفر چند روزه در پیش داریم. همه چی خیلی شلوغ پلوغه

* بهار واکسن شش ماهگیشو زد و دیگه رفت تا شش ماه دیگه

* پوست دست و پام داغونه. هر چی هم کرم می زنم بی فایدس . آخه همش دستامو باید بشورم.

* ۱۱۹ تا ایمیل نخونده دارم که همینجور دارن زیاد تر می شن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 14:0  توسط آزاده حائري  |