تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker گل شمعدوني
من ، گل يك خانواده شمعداني هستم ! ( به نقل از همسرم P: )
ديگه  كم كم داره بهار مياد.
البته منظورم اين بهاره، نه اون بهار

فقط ۱۲ روز ديگه مونده. شبها خوب نمي خوابم اما به اميد اينكه ديگه كم كم دارم به آخرش مي رسم، شبها مي گذره. انقدر به پنجره نگاه مي كنم تا سحر مي شه. اونوقت يك كمي مي تونم بخوابم.

مي دونم كه الان بهار توي اين خونه گرمو نرمش، خيلي داره بهش خوش مي گذره. فكر كنم براي همينه كه وقتي يك بچه دنيا مي ياد گريه مي كنه. اونو دارن از خونه خوبش مي ندازن بيرون.  اما بهار جان، ديگه نمي توني اين تو بمونه . آخه من واقعا دارم مي تركم. اما قول مي دم كه وقتي اومدي بيرون ، اينجا هم برات يك خونه گرم و نرم آماده كنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 14:17  توسط آزاده حائري  | 

ما هم گفتيم كه يك چيزي از اين هري پاتر بنويسيم كه از قافله عقب نمونيم. راستش از ترس اينكه يكي يه چيزي در مورد آخر داستان نوشته باشه، اين مدت به هيچ سايتي سر نزدم. نگران نشين ، من هم نمي خوام در موردش چيزي بنويسم. فقط مي خواستم بگم برعكس ما ايراني ها كه ضرب المثل مهمي حاوي اين شرح داريم : "عروس تعريفي گوزو از آب در مي ياد" و معمولا وقتي از يه چيزي خيلي تعريف مي شه آخرش گند مي شه ، جي كي رولينگ توي اين جلد آخر غوغا كرده و ديگه داستان بهتر از اين نمي تونست تموم بشه. هيچ جايي براي ايراد گرفتن وجود نداره.

جي كي رولينگ ، دوست داريم .  ( اين هم بخشي از احساسات هري پاتري )

شين جان، بالاخره تونستم قبل از زايمان، يه چيزي بنويسم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9:53  توسط آزاده حائري  | 

چه بي صدا بر دريچه قلبم مي كوبد و مرا به خود مي خواند. آنگاه كه اين خانه كوچك و گرمش را ترك گفت و به سرزمين آدميان پا گذاشت ، فريادش به آسمان ها خواهد رسيد تا همگي بشنوند و وجودش را باور كنند.

 اما كوچك من، بدان كه من تو را بي فرياد و فقط با يك تكان كوچك انگشتت، هميشه باور خواهم داشت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9:42  توسط آزاده حائري  |