تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker گل شمعدوني
من ، گل يك خانواده شمعداني هستم ! ( به نقل از همسرم P: )
بالاخره بعد از حدود دو ماه، يك كمي احساس مي كنم دارم بهتر مي شم. بعد از همه اون حالت تهوع ها و غذا نخوردن ها و استراحت هاي مداوم و خسته كننده، كم كم دارم به زندگي طبيعي خودم برمي گردم و البته آثار بچه هم داره يواش يواش معلوم مي شه و هر وقت كه ناخودآگاه دستم مي ره سمت شكمم دلم يه هو از خوشحالي ضعف مي ره. خلاصه اينكه خدا رو شكر. اگه خدا بخواد داريم به جاهاي خوبش نزديك مي شيم.

راستش جا داره كه از علي عزيزم خيلي تشكر كنم. حتي يك لحظه هم منو تنها نذاشت ، حتي زمانيكه به قول حسين، داشت توي عق هاي من "زيرعقي" شنا مي كرد.

و البته از ياسي و الهام و نرگس و حسين كه همگي من رو در امر خطير خانه تكاني كمك كردند هم متشكرم. انشاءالله در شاديهايتان كمك كنم.

امسال براي اولين بار در طي اين ۵ سال ، سبزه درست كردم - فكر كنين ، با اين حال و احوال!! - بياين و ببينين كه چه سبزه اي شده. ماشالله سبز و بلند.

اميدوارم سال خيلي خوبي داشته باشين.
نوروزتان مبارك

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 11:1  توسط آزاده حائري  | 

امروز صبح وقتي توي رختخواب چشمامو باز كردم، فكر كردم يك روز تعطيل شيرين عيده كه همه تا دير وقت مي خوابن. فكر كردم ديدم تا عيد خيلي هم نمونده. يه هو احساس خيلي خوبي بهم دست داد.

البته من هنوز براي عيد هيچ كاري نكردم. نه خونه تكوني ، نه خريد ، نه فكر سبزه ، شايد هنوز زوده . آره؟ولي فكر كردن بهش هم قشنگه .

راستي نازنين خانم كه برام پيغام گذاشتي ، وب لاگت و عكساي پسر قشنگتو ديدم. اما نفهميدم كه كدوم نازنين هستي ! حتي سعي كردم توي عكساي پسرت، شكل خودتو حدس بزنم، اما نشد. حالا بايد با خانم شين هم يك مشورتي بكنم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 11:35  توسط آزاده حائري  |