تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker گل شمعدوني
من ، گل يك خانواده شمعداني هستم ! ( به نقل از همسرم P: )
تا حالا به سهمت از اين دنيا فكر كردي ؟ به سهمت از زندگي، سهمت از كار، سهمت از درآمد جامعه، سهمت از احترام، سهمت از محبت؟
تا حالا شده فكر كني كسي حقتو خورده يا سهمتو برداشته؟
تا حالا فكر كردي سهمت از هر چيزي چقدره؟
مثلا سهم من از خوشبختي چقدر بايد باشه؟ ده تا؟ بيست تا؟ حالا عدد من چنده ؟ پنچ تا؟ چهل تا؟
فكر كنيد به بغل دستيم نصف دنيا رو دادن اما سهم من از دنيا فقط يك گلدون باشه! شايد سهم دنيا براي اون بيشتر از من نباشه و اون بيشتر از سهمش دنيا رو داره. شايد دنيايي كه قرار بوده مال من باشه، الآن دست اونه !
فكر مي كنيد سهم هر كسي از هر چيزي چه جوري مشخص مي شه؟ من كه خيلي حيرونم !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 21:45  توسط آزاده حائري  | 

نرگس رو از دانشگاه مي شناسم. خواهر آزاده بود و چندين سال از من كوچكتر. من تقريبا سال آخر دانشگاه بودم كه آزاده خواهرش رو به من معرفي كرد. دختري كوچك و كم سن، در حال و هواي سال اول دانشگاه. به نظرم سرد و از خود راضي رسيد . كم صحبت و حواس پرت !!
خلاصه به دل من و نازنين اصلا نچسبيد. در كنار آزاده كه ما خيلي دوستش داشتيم، نرگس خيلي آدم گرمي نبود. البته ما فقط در مدت كوتاهي كه ديديمش به اين نتيجه خيلي مهم رسيديم!!!

چندين سال گذشت و من به خواست خدا و تقدير و سرنوشت و ... با اين خانواده وصلت كردم و نرگس شد دختر عمه همسرم. و تازه از همه جالبتر اينكه، اين نرگس خون سرد، گل سرسبد دختر عمه هاي علي بود و من اين موضوع رو همون روزهاي اول فهميدم.

الان ۵ ساله كه من اين نرگس خانوم رو با چشم هاي علي مي بينم. اولش برام عجيب بود. اما كم كم عادت كردم و بعدش هم چشمهاي علي رو گذاشتم كنار و با چشمهاي خودم ديدم. راستش به طور معجزه آسايي ، اين نرگس خانم از خود راضي و خون سرد، به يك عروسك ملوس و مهربان تبديل شده بود و من فهميدم كه به اشتباه، سكوت معصومانه اش را به خون سردي تعبير كرده بودم.

و امروز اين نرگس كوچك و عزيز دردانه علي ، تولدش را جشن مي گيرد و من قسم مي خورم كه امروز، آنچه را كه مي بينم و احساس مي كنم، مي نويسم. صميمانه و صادقانه .

"نرگس عزيز تولدت مبارك"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 21:1  توسط آزاده حائري  |